تبليغاتX
استاد مطهری

استاد مطهری

 مـــــهــــــــدويـــــت، یک فلسفه بزرگ جهانی

كوشش كنيد فكر خودتان را در مسئله حضرت حجت با آنچه كه در متن اسلام آمده تطبيق بدهيد . غالب ما اين مسئله را به صورت يك آرزوي كودكانه يك آدمي كه دچار عقده و انتقام است در آورده ايم . گويي حضرت حجت فقط انتظار دارند كه كي خداوند تبارك و تعالي به ايشان اجازه بدهند كه مثلاً بيايند ما مردم ايران را غرق در سعادت كنند يا شيعه را غرق در سعادت كنند آنهم شيعه اي كه ما هستيم كه شيعه نيستيم . نه اين فلسفه بزرگ جهاني است چون اسلام يك دين جهاني است چون تشيع به معني واقعي اش يك امر جهاني است . اين را ما بايد به صورت يك فلسفه بزرگ جهاني تلقي كنيم . وقتي قرآن مي گويد ( و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون ، صحبت از زمين است نه صحبت از اين منطقه و آن منطقه و اين قوم و آن نژاد . اولاً اميدواري به آينده است كه دنيا در آينده نابود نمي شود . مكرر گفته ام كه اين فكر در دنياي اروپا پيدا شده كه بشر در تمدن خودش به مرحله اي رسيده كه با گوري كه خودش به دست خودش كنده است يك گام بيشتر فاصله ندارد . طبق اصول ظاهري نيز همينطور است ولي اصول دين و مذهب به ما مي گويد ( زندگي سعادتمندانه بشر آن است كه در آينده است اين كه اكنون هست موقت است . دوم ( آن دوره ، دوره عقل و عدالت است . شما مي بينيد يك فرد سه دوره كلي دارد ( دوره كودكي كه دوره بازي و افكار كودكانه است دوره جواني كه دوره خشم و شهوت است دوره عاقله مردي و پيري كه دوره پختگي و استفاده از تجربيات دوره دور بودن از احساسات و دوره حكومت عقل است . اجتماع بشري هم همينطور است . اجتماع بشري سه دوره را بايد طي كند . يك دوره ، دوره اساطير و افسانه ها و به تعبير قرآن دوره جاهليت است . دوره دوم دوره علم است ولي علم و جواني يعني دوره حكومت خشم و شهوت . به راستي عصر ما بر چه محوري مي گردد ؟ اگر انسان دقيق حساب كند مي بيند محور گردش زمان يا خشم است يا شهوت . عصر ما بيش از هر چيزي عصر بمب است( يعني خشم ) و عصر ميني ژوپ است (يعني شهوت ) آيا دوره اي نخواهد آمد كه آن دوره حكومت ، نه حكومت اساطير باشد و نه حكومت خشم و شهوت و بمب و ميني ژوپ ؟ دوره اي كه واقعاً در آن دوره معرفت و عدالت و صلح و انسانيت و معنويت حكومت كند ؟ چگونه مي شود كه چنين دوره اي نيايد؟! مگر مي شود كه خداوند اين عالم را خلق كرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفريده باشد بعد بشر به دوره بلوغ خودش نرسيده يك مرتبه تمام بشر را زيرو رو كند ؟!

 

پس مهدويت يك فلسفه بسيار بزرگ است . ببينيد مضاميني كه ما در اسلام داريم چقدر عالي است ! نزديك ماه مبارك رمضان است دعاي افتتاح را موفق خواهيد بود و در شبهاي ماه مبارك رمضان خواهيد خواند . قسمت زيادي از آخر اين دعا اختصاص به وجود مقدس حضرت حجت دارد كه من همانها را مي خوانم و دعاي من همانها خواهد بود -

-اللهم انا نرغب اليك في دوله كريمه تعز بها الاسلام و اهله - پروردگارا ما آرزو مي كنيم و از تو مي خواهيم در پرتو يك دولت بزرگواري كه- تعز بها الاسلام واهله و تذل بها النفاق و اهله- در آنجا اسلام حقيقي را با اهل اسلام عزت خواهي بخشيد و نفاق ها و دورويي ها را از بين خواهي برد و ذليل خواهي كرد . -و تجعلنا فيها من الدعاه الي طاعتك و القاده الي سبيلك - اين افتخار را به مامي دهي كه ما در آن دوره دعوت كنندگان دگر به طاعت تو باشيم راهنما و قائد و پيشرو ديگران در راه تو باشيم .-

خدايا ما را از كساني قرار بده كه در دنيا و آخرت مشمول رحمت و عنايت تو باشيم .

خدايا تو را به ذات مقدست و به حقيقت اولياء گرامت قسمت مي دهيم كه ما را از كساني قرار بده كه شايسته اين آرزوي بزرگ بوده باشيم .

 

 شهید مطهری

 

وبلاگ معلم انقلاب- دکتر شریعتی

http://shariati1378.blogfa.com/

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 22:31 توسط مصطفی| |

                     مطهری

شهيد مطهري در کتاب حق و باطل جملاتي به اين مضمون نوشته اند :

 

از کودکي هميشه اين سوال برايم مطرح بود که :

چرا قطار تا وقتي ايستاده است کسي به او سنگ نمي زند...

اما وقتي قطار به راه افتاد سنگباران مي شود... 

اين معما برايم بود تا وقتي که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم ديدم اين‏ قانون کلي زندگي ما ايرانيان است که هر کسي و هر چيزي تا وقتي که ساکن‏ است مورد احترام است .

تا ساکت است مورد تعظيم و تبجيل است

اما همينکه به راه افتاد و يک قدم برداشت نه تنها کسي کمکش نمي‏کند ، بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب مي‏شود

و اين نشانه يک جامعه مرده است

ولي يک جامعه زنده فقط  براي کساني احترام قائل است که :

متکلم هستند نه‏ ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بي‏خبرتر.

 به وبلاگ معلم انقلاب - دکتر شریعتی سر بزنید

www.shariati1378.blogfa.com

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 20:29 توسط مصطفی| |

           

                                   بسم الله الرحمن الرحیم 

                             مطهری

سلام به همه دوستان .

من این وبلاگ را تازه راه انداختم که بتوانم آثار و افکار استاد شهید مطهری را به تمام دوستدارنش انتقال بدهم تا آنها استفاده کنند. امیدوارم که بتوانم این کار را به نحو احسن انجام دهم و امیدورام که شما این وبلاگ را از نظرات با ارزش خود خالی نگذارید. البته من پارسال یک وبلاگ هم در مورد دکتر شریعتی راه اندازی کردم به اسم معلم انقلاب.      www.shariati1378.blogfa.com ( مصطفی)

 

غزالي و راهزنان

 

غزالي دانشمند شهير اسلامي اهل طوس بود (طوس قريه‌اي است در نزديكي مشهد). در آن وقت يعني در حدود قرن پنجم هجري نيشابور مركز و سواد اعظم آن ناحيه‌بود و دارالعلم محسوب مي‌شد طلاب علم در آن نواحي براي تحصيل و درس خواندن به نيشابور مي‌آمدند غزالي نيز طبق معمول به نيشابور و گرگان آمد و سالها از محضر اساتيد و فضلا با حرص و ولع زياد كسب فضل نمود و براي آنكه معلوماتش فراموش نشود و خوشه‌هايي كه چيده از دستش نرود آنها را مرتب مي‌نوشت و جزوه مي‌كرد آن جزوه‌ها را كه محصول سالها زحمتش بود مثل جان شيرين دوست مي‌داشت.

 

بعد از سالها عازم بازگشت به وطن شد جزوه‌ها را مرتب كرده در توبره‌اي پيچيد و با قافله به طرف وطن روانه شد.

 

از قضا قافله با يك عده دزد و راهزن برخورد دزدان جلو قافله را گرفتند و آنچه مال و خواسته يافت مي‌شد يكي‌يكي جمع كردند.

 

نوبت به غزالي و اثاث غزالي رسيد همينكه دست دزدان به طرف آن توبره رفت غزالي شروع به التماس و زاري كرد و گفت: «غير از اين هرچه دارم ببريد و اين يكي را به من واگذاريد.»

 

دزدها خيال كردند كه حتماً در داخل اين بسته متاع گران‌قيمتي است بسته را باز كردند جز مشتي كاغذ سياه شده چيزي نديدند گفتند: «اينها چيست و به چه درد مي‌خورد؟»

 

غزالي گفت: «هر چه هست به درد شما نمي‌خورد ولي به درد من مي‌خورد.»

- «به چه درد تو مي‌خورد؟»

- «اينها ثمرة چند سال تحصيل من است اگر اينها را از من بگيريد معلوماتم تباه مي‌شود و سالها زحمتم در راه تحصيل علم به هدر مي‌رود.»

- «راستي معلومات تو همين است كه در اينجاست؟»

- «بلي»

- «علمي كه جايش توي بقچه و قابل دزديدن باشد آن علم نيست برو فكري به حال خود بكن.»

اين گفتة سادة عاميانه تكاني به روحية مستعد و هوشيار غزالي داد او كه تا آن روز فقط فكر مي‌كرد كه طوطي‌وار از استاد بشنود و در دفاتر ضبط كند بعد از آن در فكر افتاد كه كوشش كند تا مغز و دماغ خود را با تفكر پرورش دهد و بيشتر فكر كند و تحقيق نمايد و مطالب مفيد را در دفتر ذهن خود بسپارد.

 

غزالي مي‌گويد: «من بهترين پندها را كه راهنماي زندگي فكري من شد از زبان يك دزد راهزن شنيدم».

از کتاب داستان راستان استاد مطهری.

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 18:24 توسط مصطفی| |